تبلیغات
پرنده شب - خدایا دریاب مرا


پرنده شب

آسمان بار امانت نتوانست کشید/قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند

آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقا" به خدا عشق می ورزید . روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید : « تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند دوست داشته باشی ! » آهنگر سر به زیر آورد و گفت : « وقتی که می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم. سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید . اگر به صورت دلخواهم درآمد می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود اگر نه آن را کنار می گذارم . همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا ! مرا درکوره های رنج قرار ده اما کنار نگذار ! »
نوشته شده در سه شنبه 7 تیر 1390 ساعت 04:02 ب.ظ توسط haniyeh نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ