تبلیغات
پرنده شب - در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست!!


پرنده شب

آسمان بار امانت نتوانست کشید/قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند

                  بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

گنجشک  کنج آشیانه اش نشسته بود.

 

خدا گفت: چیزی بگو !

 

گنجشک گفت: خسته ام.

 

خدا گفت: از چه ؟ 

 

گنجشک  گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی.

 

خدا گفت: مگر مرا نداری ؟

 

گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند .

 

خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟

 


گنجشک سکوت کرد. بغض  به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود.

 

خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده.

 

چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟ 

 

گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود.

 

خداگفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !

 


نوشته شده در شنبه 6 شهریور 1389 ساعت 02:00 ق.ظ توسط haniyeh نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ